لحظهی
هدایت لحظهی باشکوهیه... نوری میتابه، عظمتی درونت را چنان فرامیگیره که احساس میکنی دنیا دست توعه، احساس میکنی همه چی تموم شده، تویی و یه دنیای «حل شده»... دیگه هیچ چی مهم نیست، چون پاسخ سوال اصلی رو پیدا کردی... فکر میکنی همین
هدایت نخست برای ادامهی راه کافیه.
اما طبیعتِ سرد و فرسایشیِ این زمین خشک که دنیایش مینامند با همچین شوری سر سازگاری نداره. همه چی میتونه به زودی برای کسی که فکر میکنه
هدایت و ایمان تنها تصدیقه و بس، تبدیل به سرمایی بیشکوه و سخت بشه.
این راه طولانی رو که معلوم نیست کجا به پایان میرسه، باید با هدایتی طولانی مثل خودش طی کرد. اینجا هیچ چیز همیشگی نیست. قانونِ موندن تو این جهان نیاز به حرکت داره. اینجا نمیشه یک بار برای همیشه موفق شد، نمیشه یک بار برای همیشه ثروتمند شد، نمیشه یک بار برای همیشه رفت...
به رانندگی تو جادهای طولانی میمونه که باید همیشه دستت روی فرمون باشه... سخت نیست، آسون هم نیست. آسونیش به اینه که نشستی و ماشین داره خودش میره. سختیش اما به اینه که نمیتونی بخوابی! حتی سی ثانیه...
لحظهی هدایت خیلی مهمه... اون نوری که به قلبت میتابه زیباست، اما همهاش نیست. خیلیا بودن که اون لحظه را حس کردند و شروع به حرکت به سوی هدف کردند اما به پایان نرسیدن... برای همینه که باید در هر رکعت نماز سورهی حمد را خوند.
برچسبها:
هدایت ,
لحظه ,
نور ,
مقاومت ,
دنیا
برچسب:
نویسنده: سجاد ابراهیمی
تاريخ: چهارشنبه
11 فروردين
1400 ساعت: 15:09